لطفا روی عکس یا اینجا کلیک کنید
چند وقت پیش خواننده محترم و همیشگی این وبلاگ یعنی آناهیتا در باره عمو پورنگ اظهار نظر کرده بود که با خود انتقاداتی به دنبال داشت و چون هنوز ترم تابستانی من تموم نشده و در ضمن دارم روی سایت جدید عموپورنگ کار می کنم تا یه مطلب تازه بنویسم بد ندیدم شما هم این گفته های هوادار و مخالف عمو پورنگ رو بخوانید و نظر بدهید آناهیتا این طور نوشته بود که :
باور کنید پورنگ افسردگی حاد داره یه روزی همه به این نتیجه می رسن حالشم خیلی خیلی بده یه روزی خوبه یه روزی بده
من قصد توهین به پایین شهری ها رو ندارم ولی داریوش تو زندگی پول و معروف
شدن رو می خواست اما فکرش رو هم نمی کرد تمام زندگیش با شهرت نابود می شه
فکرش رو هم نمی کرد تا سر کوچه باید با عینکی بزنه که تمام صورتش رو
بپوشونه فکر نمی کرد نمی تونه خرید بره نمی تونه بره تفریح کوه یا حتی تو
عزاداری هاش به دیوار اتاقش خیره بشه
ازدواج نا موفق حالش رو بدتر کرد همیشه از خودش فراریه و تظاهر می کنه خوبه اگه الان به فکر خودش نباشه باید تو یکی از تیمارستان ها پیداش کرد
یکی هم با عنوان بامسمای ناشناخته شناخته شده این طور نوشته :
سلام.قبل از هر چيزي بايد بگم كه شما خيلي آدم محترمي واسه من هستي كه
وقتت رو در اختيار من قرار ميدي و جوابم رو ميدي.به نظر من شما آدم خوبي
هستي اما طرفداراي پورنگ اينو درك نميكنن.مثلا الان كه نظرات سولماز رو
ميخوندم خيلي واسم جالب بود كه چطور طرفداراي پورنگ بعد از شش سال ديدن
برنامه ي پورنگ فقط بچگي كردن و كودكانه زيستن رو ازش ياد گرفتن و با
ادبانه صحبت كردن رو ياد نگرفتن؟؟؟!!!
ازم خواسته بودي كه نظرات آناهيتا كه اگه اشتباه نكنم از طرفداران اين
وبلاگ هست رو بخونم.حرفهاي اون رو تا يه جاهايي قبول دارم و يه جاهاييش رو
اصلا قبول ندارم.
براي جواب دادن به حرف آناهيتا اول بايد به يه مجله اي اشاره كنم كه در
اون عموپورنگ خودشو يك آدم بي پول معرفي ميكنه و ميگه كه خونه اش تو جنوب
شهر هست و وضعيت مالي خوبي ندارن و توي خونه شون مبل هم ندارن و اون حتي
از اين موضوع خجالت هم نميكشه و اونو همه جا مطرح ميكنه.البته اين مجله
اگه اشتباه نكنم در سال 82و يا 83 بود كه من خريدم.
آناهيتا ميگه داريوش تو زندگيش فقط پول و معروفيت رو ميخواست كه به نظر من
اين حرف كاملا اشتباهه.به نظر من اون ناخواسته تو اين موقعيت قرار گرفت و
حالا نميدونه چي كار كنه.شهرت و محبوبيت اون خيلي ناگهاني بود و اون كه يك
پسر بچه ي ساده از يك خانواده ي مذهبي(همونطور كه خودش ميگفت)و بي بضاعت
بود وقتي تونست بعد از گذشت دو يا سه سال موفق بشه و طرفدار بدست بياره
شوكه شده و از اين موقعيت و دخترهايي كه عاشقانه دوسش دارن تعجب ميكنه و
حكم يه آدم تازه به دوران رسيده رو داره و من معتقدم سوتي هاي كه ميده فقط
به گذشته اش برميگرده.اما اون خيلي زرنگه.چرا؟چون يك فضايي كودكانه اي رو
براي بچه ها درست كرده و طوري حرف ميزنه كه انگار همه ي كساني كه در خارج
از اين فضا قرار دارند و بزرگ شدن و به عبارتي(تكه كلام پورنگ كه يكي از
بچه ها تو صفحه نظراتت توي يكي از پست هاي قبليت بهش اشاره كرده بود)ديگه
بچگي نميكنن احمق هستن.يكي از حرفايي كه زده بود و من به عنوان مثال
ميتونم بگم اين بود كه اون ميگفت:من از بچه هايي كه شيطوني و بچگي نميكنن
و همش سعي ميكنن كارهاي بزرگتر ها رو انجام بدن خوشم نمياد.
اين حرفش به نظرم خيلي اشتباهه.چون يه بچه اي هست كه خيلي بيشتر از سنش
ميفهمه و…..حالا نميخوام وارد جزئيات بشم.نميدونم متوجه منظورم شدي يا
نه؟اگه نشدي بهم بگو تا مثال هاي بيشتري واست بزنم.
يكي ديگه از حرفاي آناهيتا اين بود كه اون حالش يه روز خوبه و يه روز بده
به همين دليل افسردگي حاد داره.به نظر من اين حرف هم اشتباهه.چون همه ي
آدمها يه روزهايي خوبن و يه روزهايي بد هستن اما بدي پورنگ اينه كه گاهي
اونو تو اجرا بروز ميده و خيلي وقتها هم نميده(مثل قضيه فوت داداشش)
اين هم كه آناهيتا ميگه اون از خودش فراريه اشتباهه چون اون يه آدم مغرور
و از خودراضيه و با داشتن اين ويژگي ها نميشه كه از خودش فراري باشه.نظر
تو چيه دوست من؟
آناهیتا هم در جواب گفته :
هر چیزی که تو دنیا می بینی شده حتی برای یه نفر بزرگه عروسک برای بچه ای که داره باهاش بازی می کنی خیلی بزرگ و عزیزه
یا حتی وقتی یه انسان که شرایط بدی داره مطمئن باش یه نفر هست که اون رو خیلی بزرگ می بینه درسته پورنگ شخصیت پیچیده ای نداره راحت می شه به عمق وجودش پی برد تو برنامه خیلی راحت خودش رو لو می ده بدون اینکه بخواد یا حتی بفهمه که چی داره می گه علت اینکه طرفداراش نمی تونن این چیزا رو درک کنن چون در حین دیدن برنامه فکرشون به عشقشونه نه کسی که داره برنامه اجرا می کنه وگرنه برای فهمیدن اون نیازی به دیدن یا حرف زدن نیست
در مورد مجله ای که گفتی داریوش این طوری می خواست همه براش دل بسوزونن و بهش ترحم کنن همون طوری که گفتی مجله مال سال 82 بوده سالی که هنوز به این حد از محبوبیت نرسیده بود اون موقع یه ادم ساده بود ولی الان به نظرت تو همون خونه جنوب تهران زندگی می کنه؟ این یه توهم برزگ اون عاشق پول و شهرت بوده ولی به عواقبش فکر نکرده بود
اون فضا رو کودکانه نمی کنه و حرف های کودکانه نمی زنه اشتباه نکن مدل حرف زدن پورنگ همین طوریه داریوش کودکانه برخورد می کنه چه با بزرگ تر ها و چه با کودکان و این ربطی به توانایی اون یا به قول خودش کودک درونش نداره بار ها تو برنامه وسط حرف زدن با یه ادم بزرگ تپق زده و بارها اعتراف کرده که نمی تونه با ادم بزرگ ها برخورد کنه هر کسی یه مدلی حرف می زنه من وقتی حرف می زنم نا خود اگاه همه فامیلام خنده شون می گیره اصطلاحاتی که می گم خنده داره در صورتی که شاید من نخوام اون ها رو بخندونم ولی همه فکر می کنن من خیلی شوخم این طرز حرف زدنه منه یا یکی ممکن خیلی مهربون باشه ولی در ظاهر خشن به نظر برسه این ها مقوله های جدا از همه
اون افسردگی حاد داره بی برو برگشت
مگه می شه کسی از فوت برادری که اینقدر بهش پابسته بوده ناراحت نشه اتفاقا اجرا بعد از فوت برادرش هم برمی گرده به افسردگی پورنگ و فراری بودن اون از واقعیت های زندگی مثه یه بچه که از بدی های زندگی فراریه
توضیح
1 – به غیر از مورد ازدواج و محل زندگی عموپورنگ با تمام حرفهای آناهیتا موافقم
اصلا ازدواجی در کار نبوده که موفق باشه یا غیر موفق و بعدش هم که عموپورنگ همچنان بچه جنوب شهر باقی مونده

















سلام به نويسنده ي محترم اين وبلاگ و همه ي دوستان خوبم كه از طرفداران پر و پا قرص اين وبلاگ هستند و نظراتشون رو چه در قالب فحش و چه مودبانه براي نويسنده ي اين وبلاگ ابراز ميكنند .خيلي خوشحالم كه بعد از مدتها دوباره برگشتم…اين روزهايي كه نبودم خيلي زياد درگير درس و…بودم.به همين خاطر براي بازگشت مجددم به اين وبلاگ فرصت نداشتم تا اينكه امروز دوباره فرصتي شد و آمدم.
من واقعا شرمنده ي همه ي شما دوستان خوبم هستم كه وقت گرانبهاتون رو براي من صرف كرديد و جوابم رو در پست هاي قبلي داديد اما من بي ادبي كردم و نتونستم جواب بدم.واقعا ببخشيد…گفتم كه درگير درس و…….بودم.البته من فقط تعداد كمي از نظرات رو خوندم چون اگر ميخواستم همه شون رو بخونم انوقت بايد خيلي وقت صرف ميكردم كه درست نبود و با عقايد و منطق من جور در نمياد كه بخوام براي جناب فرضيايي بيشتر از اينها فكرم رو مشغول كنم و وثتم رو بگذرونم!!!
دوست خوب من (نويسنده ي وبلاگ) چند وقت پيش از يكي از دوستان خوبم شنيدم كه جناب فرضيايي در شبكه دو حضور پيدا كردند و انگار اسم خانم زهرا جعفرزادگان كه ميدونم با ايشون آشنايي كامل داريد رو اوردند و از ايشون به عنوان يك طرفدار پر و پا قرص برنامه هاي خودشون چندين بار تشكر كردند.
من در صحت حرف دوستم ترديد كردم.آيا شما حرف ايشون رو تاييد ميكنيد؟آيا شما اون برنامه رو ديديد؟
راستي ممكنه يك اسم مستعار يا اسم خودتون رو به من بگيد تا انقدر پشت سر هم نگم:دوست خوب من و……..
به دليل اين ميگم چون از تكرار كلمات در حرفام متنفرم و حتي در زندگي روزمره ام وقتي با دوستان يا خانواده ام صحبت ميكنم سعي ميكنم در كلماتي كه به زبون ميارم تكرار وجود نداشته باشه چه برسد به حالا كه حرفهايم رو به صورت مكتوب به شما ميگم.اين درخواست من رو تا اونجايي كه امكان داره سعي كنيد كه بپذيريد……
البته اگر نپذيرفتيد هم سعي ميكنم كه بسوزم و بسازم!!!!
دوست خوب من به ياد دوستيها يا آشنايي هاي گذشته باز هم با نظرات زيباتون خوشحالم كنيد!
راستي ببخشيد كه تو پست جديدت نظر ندادم چون باز نميشد نوشته بود:دسترسي به اين سايت امكان پذير نميباشد
البته اگر بنده رو لايق وقت ارزشمندتون ميدونيد.
خدانگهدار شما